خرید بک لینک
متاسفم بخاطر نبودنم

شاید نفهمی چقد حالم خرابه، چقد مقاومت کردم و با خودم جنگیدم که زنگ نزنم،ولی زدم! دیشب کلی تو پیجت موندم،نوشتم و پاک کردم همش، فکر میکردم داری حس میکنی گریه هامو، تو گروه انجمن شروع به نوشتن کردم که یه وقت شک نکنی، فک نکنی حالم خرابه! ولی الان خودم دارم برات میگم......

تو اخرین پستت تو وبلاگ نوشتی نمیدونی چه غلطی دارم میکنم که نیستم، الان برات میگم چیکار دارم میکنم!

حالم خیلی خراب تر از چیزیه که فکرشو میکنی، گریه هام تمومی نداره، به مامان اینا گفتم مامان یکی از دوستام فوت شده بود رفتم مسجدش، حالم خیلی گرفته شد بخاطر اون دارم گریه میکنم! امتحان که هیچی نخوندم، بدجور خرابش کردم. فردام امتحان دارم. تمرکز ندارم برا خوندن. چیزی بلد نیستم.

همش تو این فکر بوذم که برم از باغ یکم آلبالو بچینم که بهونه ای بشه برا دیدنت. واقعیتش انقد اینجور چیزا تو مغزم بود حواسم به وبلاگ نبود. شرمندم که سر نزدم به اینجا. ولی جدا.... جدا دیگه نتونستم زنگ نزنم! ترکیدم یهو واقعا. پای تلفنم بازم اشکام داشت میریخت.

هر دمم که از این باغ بری میرسد! تولیمو رو هم که اینجوری خراب کردم.ببخش که زحماتتو هدر دادم.

خیلی حرف زدم

مراقب خودت باش

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۹ساعت 20:16 توسط Murph |

برچسب: نویسنده: مهراد افشاری تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 5:31

صفحه بندی