برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
سلام
دیدنت واقعا تجربه شدیدیه. خیلی سخته که تو صورتت نگاه کنم، عطرت باشه، تنت باشه،
ولی حتی اجازه نگاه غیرمتعارف هم به خودم ندم. (در حالیکه دوس دارم توی فشار بغلم تجزیه ت کنم)
نمیدونم اسم حس و حالم رو چی بذارم:
جنون
امید واهی
عقده
حماقت
مهم نیست البته، اصلا هیچ کدوم از حرفهای توی این وبلاگ مهم نیست دیگه.
وقتی تمام حسم رو مجبورم تایپ کنم، واقعا دیگه هیچی مهم نیست.
شاید تو اون روز GGB باید میکشتمت. البته اینطوری هم امیدم میشد:
"آن وعده دیدار فراسوی پیکرها"
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
داشتم به این فکر میکردم که اگه گزینه ای رو که انتخاب کردم رو انتخاب نمی کردم، الان دنیا چه شکلی بود؟!
الان کجا بودم؟ الان کجا بودی؟ آخرین پیاممون به هم دیگه بازم دوم شخص جمع بود یا مفرد؟
بیخیال،
زندگی خوب و خوشحالی داشته باشی، Murph...
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
امیدوارم تو این دقیقه ها، اوج لذت رو بچشی.
خیلی حرف دارم که بزنم، یه عالمه توضیح برای اتفاقات، ولی خب...
خدمتمو تموم کردم، دوست داشتم تو این لحظه، تو رو با اون بوی عطر لعنتیت که هنوز هم عاشقشم، محکم تو بغلم فشار میدادم. (فکرش هم شدیدا لذت بخشه!!!)
خوشحال و خوشبخت باشی همیشه. ایشالا مامان بشی!
Good night, Murphy!
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
بهزاد سلام
دلم برات تنگ شده.زیاد.... فردا اخرین امتحانمه. فک کنم تموم بشه یکم حالم بهتر میشه! یعنی امید وارم که بشه....
تو پست قبلیت حرف بد زدی، نوشتی قول میدم از یادت برم، خواستم بگم بهم توهیین نکن لطفا با این حرفا.
از خودت برام بگو، از روزات و شبات، از چایی خوردنات، سر دردت بهتر شده؟ تا میتونی منو از خودت بیخبر نذار لظفا
راستی.... اسم وبلاگ رو هم برام رمز گشایی کن لطفا
+ نوشته شده در چهارشنبهتو هرچی دلت میخواد بگو، دندم نرم، چشمم کور، باید بشنوم...
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب: مرداد,
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
Just a few hours remaining....
and I miss you so much...
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری
I miss you very much...
Please write something...
I beg you..
tell me how are you
برچسب:
نویسنده: مهراد افشاری